دات نت نیوک

گاهی اوقات، به مطلبی بر می خورم که دوست دارم دوستانم هم آن را بدانند،ویا آنکه از دوستی ایمیلی دریافت می کنم

که محتوای ارزشمندی دارد؛ممکن است کلامی ویا شعری ویا دست نوشته ای از فرهیخته ای به دستم برسد

که ارزش بالایی داشته باشد،با خود گفتم که همه آنها را به "جویبار"بسپارم،شاید

شما هم در مسیر این جویبار قرار داشتید ...تا از آن لذت ببرید

جویبار
  • جزییات مطلب
  • تصاویر پیوست
  • ارسال نظر

 جوجه های کبوتران گفتند: کاش میشد کنار هم باشیم

جوجه های کبوتران گفتند: کاش میشد کنار هم باشیم

 شعری زیبا از قیصر امین پور


صبح یک روز سرد پائیزی روزی از روز های اول سال
 بچه ها در کلاس جنگل سبز جمع بودند دور هم خوشحال

 بچه ها غرق گفتگو بودند بازهم در کلاس غوغا بود
هریکی برگ کوچکی در دست! باز انگار زنگ انشاءبود

 تا معلم ز گرد راه رسید گفت با چهره ای پر از خنده
 باز موضوع تازه ای داریم آرزوی شما در آینده

 شبنم از رو برگ گل برخواست گفت میخواهم آفتاب شوم
 ذره ذره به آسمان بروم ابر باشم دوباره آب شوم

 دانه آرام بر زمین غلتید رفت و انشای کوچکش را خواند
 گفت باغی بزرگ خواهم شد تا ابد سبز سبز خواهم ماند

 غنچه هم گفت گرچه دل تنگم مثل لبخند باز خواهم شد
 با نسیم بهار و بلبل باغ گرم راز و نیاز خواهم شد

 جوجه گنجشک گفت میخواهم فارغ از سنگ بچه ها باشم
 روی هر شاخه جیک جیک کنم در دل آسمان رها باشم

 جوجه کوچک پرستو گفت: کاش با باد رهسپار شوم
 تا افق های دور کوچ کنم باز پیغمبر بهار شوم

 جوجه های کبوتران گفتند: کاش میشد کنار هم باشیم

 زنگ تفریح را که زنجره زد باز هم در کلاس غوغا شد
 هریک از بچه ها بسویی رفت ومعلم دوباره تنها شد

 با خودش زیر لب چنین میگفت: آرزوهایتان چه رنگین است
 کاش روزی به کام خود برسید! بچه ها آرزوی من اینست




3.5Article Rating

  •  جوجه های کبوتران گفتند: کاش میشد کنار هم باشیم

ارسال نظر جدید

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.