دات نت نیوک
مقالات و یادداشتها
  • جزییات مطلب
  • تصاویر پیوست
  • ارسال نظر

چهارشنبه 16تیرماه 1395/سفر به چهار محال و بختیاری

چهارشنبه 16تیرماه 1395/سفر به چهار محال و بختیاری

 

در روستاي "چم چنگ"در ده كيلومتري غربي سامان،در استان چهارمحال و بختياري بوديم.از تهران ٥٢٠كيلومتر دورتر.در دل زاگرس مركزي،و در چند صد متري زاينده رود زنده و خروشان.
پل تاريخي زمان خان هم در چهاركيلومتري اين روستا قرار داشت.
 


با چند دوست دوران دانشگاه،به همراه خانواده به اين مسافرت طبيعت گردي(اكوتوريسم)رفتيم.
به لطف يكي از دوستانم که اهل همین استان هست ؛تلفني از آقاي ايماني يافتم.جواني كه دهها خانه در روستاي چم چنگ؛را مي تواند براي اقامت گردشگران مهيا كند.
روستاي چم چنگ امنيتي بي نظير داشت؛سكوتي فراگير ،آسماني چراغاني و چشم انداز زاينده رود و تا انتهاي ديد باغهاي زيباي گيلاس و زرد آلو و هلو و آلو...

از ويژگيهاي ديگر منطقه،وجود پر تعداد گله هاي گوسفند و بز است؛در نتيجه گوشت خوب و ارزان هم در قصابي ها به وفور يافت ميشود.قصابي يكي از مشاغل اصلي مردم بود؛يك شب در سامان ساعت يك بامداد به قصابي رفتم؛در صف ايستادم تا نوبتم شد؛پنج شش گوسفند ذبح همان روز با برچسب دامپزشكي وتاريخ آويزان بود؛واقعا برايم تازگي داشت؛حتي در تهران هم آن ساعت قصابي باز نيست!

صاحب خانه ما،جواني بود كه بعد از عيد خانه اش از دست درآمده بود.منزل و وسايلش خيلي نو و تميز بود؛مهندس الكترونيك دانشگاه آزاد نجف آباد؛اما كار تخصصي پيدا نكرده بود و شغلش باغباني بود.
شب عيد فطر رسيديم،تقريبا نيمه شب بود؛صبح صداي تكبير عيد فطر به گوش مي رسيد؛پيغام خوبي بود،از دعوت به نماز بزرگ عيد فطر.
به اتفاق دوستانم به نماز رفتيم؛چند نكته جالب داشت:
تعداد خانمها چندين برابر آقايون بود؛فهميدم آقايون در باغها مشغول كار هستند ؛اين روزها باغبانها استراحت ندارند.
امام جماعت جواني بود متولد ٦٥؛اهل رامهرمز كه يكسال بود به روستا آمده بود؛اما به نظرم ارتباط خوبي با اهالي آبادي داشت.
نماز را بيست دقيقه اي خواند با همه نه(٩) قنوت طولاني اش؛تقريبا نصف زمان نماز عيد در تهران؛خطبه هم نخواند؛علتش را كه پرسيدم گفت؛مردم حوصله خطبه ندارند.
قبل از نماز،نشريه اي پخش كردند؛شماره دومش بود؛چهار صفحه تمام رنگي.مدرن تر از فضاي روستا بود.
نماز تمام شد؛اينكه قسمت ما اقامه نمازعید  در اين روستا بود برايم جالب بود؛چه كسي مي توانست آن را از قبل پيش بيني كند؟


Raftingsرفتینگ قایق سواری در آبهای خروشان زاینده رود
چهارشنبه 16تیرماه 1395

پيشنهاد مي كنم؛حتما؛قايق سواري در آب رودخانه،با قايق بادي ،را تجربه كنيد
روز چهارشنبه ١٦تيرماه همزمان با عيد سعيد فطر ؛در نزديكي شهر سامان و در كنار پل تاريخي زمانخان كه از عهد صفوي بر روي زاينده رود بنا شده است،؛بر قايقهاي بادي نشستيم و پاروزنان با جريان آب همراه شديم.تجربه اي كه شيريني آن را از گردشگراني كه به برخي كشورها سفركرده بودند شنيده بودم؛فكر نمي كردم چنين ورزش مفرح و لذت بخشي اينقدر راحت و شيرين و ارزان در كشور ايران فراهم باشد.
رفتينگ آب آرام؛ رفتينگ آب خروشان و رفتينگ قايقراني استقامتي.
دوبار تجربه شيرين رفتيگ را گذرانديم؛آبهاي آرام و آبهاي خروشان.هر دو بي نظير بودند.
وقتي خواستيم بليط بگيريم آقاي خسروي(كه اولين بار اين ورزش را به اين منطقه آورده است)توضيح داد كه تقريبا پنج تا ده درصد قايقها در آب چپ مي شوند؛اين اولين آمادگيي بود كه بيان كرد.
وقتي تصميممان قطعی شد، شماره مان را گرفت تا خبر بدهد؛چون متقاضيان بيشتر از امكانات بودند.
عصر صدامان كرد و آمديم؛بايد همه چيز را تحويل مي داديم؛از پول و دوربين و گوشي موبايل و حتي عينك...چون در هر تكان ممكن بود همه بدن زير آب بروند،فقط يك موج جدي كافي بود تا كاملا خيس بشويم...عينك هم از صورت مي افتاد...
قبل از حركت چند دقيقه اي توجيه شديم:
طول مسير هشت كيلومتر است؛
با اعلامAll Forward همه به سمت جلو پارو بزنند.
اگر هم قايق در آب چپ شد سعي كنيد به طناب دور قايق خودتان را برسانيد و اگر نشد رو به آسمان روي آب بخوابيد و پاهاتان جلو باشد تا اگر به صخره يا مانعي برخورد كرد كمتر آسيب ببيند...خلاصه كلي پيغام اميد بخش

قايق ها هشت نفره بود، با يك راهبر يا به قول خودشان ليدر. ما شش نفر با هم بوديم و دو نفر غريبه. سه قايق ديگر هم همراه بود، جمعا چهار قايق شروع كرديم.

با فرمان يك، دو...يك ،دو...حركت پاروها تنظيم مي شد.آنقدر هماهنگ بوديم كه هر قايقي را كه اراده مي كرديم مي گرفتيم و ازش جلو مي زديم.
ليدر كه از هماهنگي ما ذوق زده شده بود كه گفت بياييد توي مسابقات شركت كنيد؛خود ليدر ها اينقدر مرتب پارو نمي زنند.
يكساعت و نيم طول كشيد. همه بدنمان خيس بود.
"تجربه متفاوتي بود"

     


کوهرنگ
پنجشنبه17تیرماه 1395

روز پنجشنبه هفدهم تیرماه هم به كوهرنگ رفتيم؛ سالها بود از تونل انتقال آب كوهرنگ شنيده بودم و برايم جذاب بود؛ ضمن اينكه مي گفتند كوهرنگ ديدن هم دارد.
مسافت ما از روستای چم چنگ تا آنجا صد و ده كيلومتر بود اما سه ساعت طول كشيد؛ترافيك و كمي عرض و پيچ و خم جاده در دل زاگرس، متوسط سرعت را پايين آورده بود. در طول راه هيچ تابلويي به اسم كوهرنگ نبود؛ بعدا متوجه شدم نام آن شهر "چهلگرد"است. كه بعد از فارسان قرار دارد. در ميان تابش مستقيم خورشيد رسيديم، ساعت دو بعد از ظهر بود.گرما بچه ها را اذيت مي كرد اما ديدن منظره باشكوه فروريختن خروشان آب از دل كوه زيبا بود، شلوغ غير قابل انتظاري هم داشت. صدها ماشين در حاشيه تونل پارك كرده بودند.
تا رسيدن به دهانه تونل كه بالاي كوه بود، پله كار شده بود، اما بالا رفتن در آن شرايط كار آساني نبود.
منظره كوهها خيلي ديدني بود،عين نقاشي...سبز كمرنگ در كنار سبز پر رنگ و در كوهي ديگر پوشش گياهي مسي رنگ...
به ديدنش مي ارزيد.
حالا بايد زود به دنبال جايي براي اتراق مي گشتيم؛مي گفتند چشمه ديمه و آبشار شيخ علي خان فوق العاده زيبا اما شلوغ هستند.منصرف شديم.
در اطراف كوهرنگ از جاده خارج شديم؛چند كيلومتر خاكي رفتيم تا به منطقه اي بكر رسيديم.چندين خانواده عشايري سياه چادر برپا كرده بودند.از ميان رودخانه با ماشين گذشتيم و زير سايه سار درختان بساطمان را پهن كرديم.
."حسن"پسر بچه عشايري كه از لالي مسجد سليمان به اين منطقه ييلاقي كوچ تابستاني كرده بودند،پيش آمد،حس مالكيت داشت
حسن پسر خوب،مودب و پركاري بود،به راستي هم  ميهمان نوازي كرد.كلاس هشتم مي رفت و مي گفت بعد از بازگشت به لالي مدرسه را آغاز مي كند،البته كمي ديرتر از مهر.با الاغش همه بچه را گرداند و ما را به كنار چادر و آغل گوسفندان و چشمه برد.
مادر بزرگش هم به كنار ما آمد؛لهجه غليظي داشت؛بچه ها كمتر حرفهايش را متوجه مي شدند؛اوهم مهربان بود و ميهمان نواز.
ميهمن ما ايران همه جايش دوست داشتني است

 

 

به قول حضرت حافظ:

"شهرِ یاران بود و   کویِ   مهربانان این دیار "

 



Article Rating

  • چهارشنبه 16تیرماه 1395/سفر به چهار محال و بختیاری

ارسال نظر جدید

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.