دات نت نیوک
مقالات و یادداشتها
  • جزییات مطلب
  • تصاویر پیوست
  • ارسال نظر

سه شنبه 3 تیرماه 1393/ يک عکس پر خاطره

سه شنبه 3 تیرماه 1393/ يک عکس پر خاطره


 دقیقا بیست ونه سال پیش بود،من نه ساله بودم.پدرم دعوت شدند تا در یک جمع فامیلی در جلسه خصوصی دیدار با رییس جمهور شرکت کنند،قرار  ملاقات عصر روز عید مبعث بود. سال شصت و چهار بود . زمان برنامه را یک روز قبل اطلاع دادند. برنامه دیدار را جناب اقای اسماعیل فدایی که  آن زمان نماینده مجلس شورای اسلامی بودند ترتیب داده بودند. پدرم وقتی در خانه مطرح کردند ،من هم خواهش کردم که خدمت ایشان در دیدار شرکت کنم،اگر چه سختی راه را باید می پذیرفتم صبح روز مبعث -که آن سال در تابستان بود- با پیکان شخصی پدرم ،دو نفری، به راه افتادیم. تصویر کردن جاده آن روز اراک-تهران خودش لطفی دارد.جاده اراک تا سلفچگان دو بانده بود،یک باند رفت ویک باند برگشت،و در مسیر اصلی تهران-اهواز- خرمشهر که در آن روزگار پشتیبانی جبهه های جنوب از آن مسیر صورت می گرفت واقع شده بود،بسیار شلوغ و پرحادثه.اما طي كردن مسير جاده سلفچگان - قم خودش پروژه ای بود.علاوه بر بار ترافیکی تهران- اهواز ،وسایل نقلیه مسیر بندر عباس و شیراز و کرمان واصفهان و یزد و زاهدان وچابهار و...همه از این مسیر به تهران ختم می شد و معمولا با ماشین شخصی این مسیر(اراک -تهران)در پنج ساعته  طی می شد(بد نيست بدانيد كه امروزه اين مسافت به طور معمول دو ساعت ونيمه طي ميشود)

به پاستور رسیدیم،اسامی قبلا داده شده بود، ده-دوازده نفر بوديم-سختگیری های حفاظتی هم به طور معمول انجام می شد،مخصوصا آن روزها كه فضاي ترور شخصيتها مسوليت تيمهاي حفاظت را سنگين تر كرده بود. برای من-یک کودک نه ساله- همه،اینها موجی از خاطره و هیجان به همراه داشت،بازرسی اول را به راحتي گذراندیم اما در بازرسی دوم کمی معطل شدیم ،اجازه نمی دادند که دوربین همراهمان باشد،اما به هر حال از این بازرسی هم با توصيه گذشتیم.

 در بازرسی سوم ،اما؛دوربین را به امانت نگه داشتند ،هیچ توصیه ای هم اثر نداشت. به ساختمان مجلل مقر ریاست جمهوری رسیدیم.از پله های بزرگ و خوش جلوه آن بالا رفتیم.مامورین مسقر در سرسرا ؛با احترام ما را به یکی از تالارهای بزرگ راهنمایی کردند،بعدا توضیح دادند که این تالار مخصوص ملاقاتهای سران کشورهای خارجی با رییس جمور می باشد(به قول خودشون خیلی تحویلمون گرفته بودند)چند دقیقه ای گذشت تا رییس جمهور-حضرت آیه الله خامنه ای-وارد شدند ،خیلی صمیمی بودند،همه پشت سر هم ایستادیم تا با ایشان سلام و احوالپرسی کنیم،و از وقتی که اختصاص داده اند تشکر کنیم. من که جلوی پدرم در صف بودم،آرام از ایشان شنیدم که با دست چپ دست بده!! خیلی مجال نبود تا سوال کنم چرا؟اما در چند لحظه ای که مانده بود به نوبتم با خودم فکر می کردم شاید روحانیون رو باید با دست چپ دست بدهیم. نوبت من که رسید ،کنجکاویم اجازه نداد که حرف پدر را رعایت بکنم؛دست راستم را به حضور ایشان دراز کردم. اما ایشان خیلی مهربانه دستی بر سرم کشیدند که بلافاصله متوجه اشتباهم شدم،و دست چپ را به سوی ایشان دراز کردم،خیلی تفقد فرمودند.

  ابتدا اقای فدایی در سخنانی از وقتی که به جمع اختصاص داده شده بود تشکر کردند و توضيحاتي راجع به جمع و نيز اوضاع حوزه انتخابيه شان ارايه كردند؛ رییس جمهور محترم  نیز،ضمن رعایت اختصار با خوشامدگویی ،مطالبی را در مورد جهاد وشهادت ایراد کردند.

از ساختمان که بیرون آمدیم ،دوربین ها را تحويل گرفتیم، و این عکس نتیجه این هماهنگی ودیدار است.(این خاطره با عکس حسین آقای فدایی(دکتر حسین فدایی امروز) ثبت شد که سایه ایشون در تصویر قرار دارد)